اخطارزندگی

 

 

مقدمه

تمامي انسان‌ها در دايره محدود زندگي زناشويي خود به نوعي در معرض آسيب‌هاي روحي و رواني قرار دارند. اين اثر تاريخي با اوجگيري تجدد در قرن بيستم مكانيسم پيچيده‌تري به خود گرفته و آسيب‌هاي ناشي از اين فرآيندها نيز بسيار پيچيده‌تر شده است. شايد براي بسياري از مخاطبان جرايد مشاهده آمارهاي روبه گسترش طلاق دادگاهي در هر جامعه‌اي بويژه در جامعه ايران در سالهاي اخيرجاي تعجب داشته است؛ اما با كمي بررسي دقيق‌تر در نوع زندگي‌هاي مشترك امروزي شاهد شكل جديدي از طلاق هستيم، به نام طلاق رواني! طبيعي است كه امروزه ديگر ايمني به مفهوم گذشته براي هيچ كس در هيچ محدوده‌اي وجود ندارد. منشاء زندگي انسانها تنها به خصوصيات فردي آنها برنمي‌گردد؛ بلكه تحت تأثير عوامل و ابزار دور و اطراف خود نيز قرار دارد. امروزه در زندگي‌هاي مشترك نه يك زن تابع مطلق در چارچوب تمايلات مرد خود است و نه يك مرد در مفهوم قبلي خود مي‌گنجد. تمام اين عوارض و تبعات ناشي از زندگي‌هاي ابزاري امروزي شرايطي را براي بسياري از زوجهاي جوان فراهم مي‌كند كه از يك سو تحت تأثير اختلافات شديد سليقه‌اي قرار مي‌گيرند و از سوي ديگر بنا به برخي مصلحت‌ها يا امكان جدايي براي آنها فراهم نيست يا نمي‌توانند بسادگي از هم جدا شوند. دچار شدن به اين حالت برزخي در زندگي را متخصصان روان‌‌شناسي غرب «طلاق رواني» لقب داده‌اند.

خانواده ، نهاددیرپای اجتماع است که محل ومامن آسایش وآرامش جسم وروان آدمی به شمارمی آید. خانواده جزیی ازجامعه است وهربحرانی که جامعه رافراگیرد، خانواده رانیزتحت تاثیرقرارمی دهد. خانواده سنگ زیربنای جامعه وتنهانظام اجتماعی است که درهمه جوامع موردپذیرش می باشد.خانواده درجوامع گوناگون دارای نقش پایگاه ومنزلتی متفاوت است. خانواده ، اگرچه هسته ای کوچک ازاجتماع محسوب می شود ، ولی نقش آن درحیات اجتماعی انسان ها فوق العاده حائزاهمیت است . استواری وتحکیم روابط خانوادگی دربهبودروابط اجتماعی وکاهش مشکلات جامعه نقشی ارزنده ومثبت دارد .

نداشتن شناخت و آگاهي كافي زوجين از يكديگر يكي از پيش زمينه‌هاي شكل‌گيري روان‌شناسي نابهنجاري در بطن خانواده‌هاي نوپاست. تشكيل زندگي قبل از شناخت كافي و لازم، آرمان‌هاي موردنظر در زندگي را به چالش برده و علاوه بر ايجاد فاصله، زمينه را براي بروز اختلالات ديگر در زندگي فراهم مي‌كند. تعارض و فشارهاي رواني ناشي از اين كمبود بر هر دو طرف (چه زن و چه مرد)، بدبيني و عدم سازش غيررسمي را تقويت مي‌كند. اين چالشها و تنشها در بسياري از زندگي‌هاي مورد نظر در اين تحقيق، بيشتر زماني سر از شاخه زندگي درمي‌آورند كه فرد يا افراد ديگري به نام فرزندان به كاروان اين زندگي اضافه شده‌اند و بعضا علايق دوجانبه؛ اما متفاوت پدر و مادر به فرزندان مانع جدايي رسمي و قانوني ‌مي‌شود؛ اما ادامه زندگي نيز نرمال نيست و متأسفانه بيشترين ضربات روحي از اين جريان تند، متوجه همان فرزند يا فرزندان مي‌شود؛ چرا كه قطعا متوجه نزاعها، بگومگوها، بي‌احترامي‌ها، قهرها، دعواها و ساير مسائل حاشيه‌اي والدين خود شده و در تحليل‌هاي كودكانه خود با نوعي ناكامي مواجه می شوند. طلاق بااین دید یکی ازغامض ترین پدیده های اجتماعی ، ارکان خانواده رادرهم ریخته وبیشتراثرات مخرب خودراروی فرزندان برجای   می گذارد. طلاق گسستن وفروپاشیدن ونابودی کانون گرم وآرامبخش زندگی است که اثرات جبران ناپذیری براعضای خانواده می گذارد .

فضای بی روح وکم نشاط خانوادگی ،گفتمان منفی ورفتارهای تحقیرآمیزوپرتحکم والدین واعضای خانواده نسبت به یکدیگروباتقویت نیروی گریزازمنزل موجبات تعلق ناپایداروالدین وفرزندان رابه کانون خانواده وبعضا فراروپناه بردن آنهابه کانون های مجاری وپرخطررافراهم می آورد.

خانواده آشفته ومنفعل باویژگی ها وساختاری که دارد، به طورطبیعی دچاربن بست عاطفی وساختاری می شودوبه یک کانون درون تهی تبدیل می شود . کانونی که اعضای آن هرچندبایکدیگرزندگی می کننداماروابط وکنش متقابل مطلوبی باهم ندارندوعملاازحمایت های عاطفی وفکری یکدیگرمحرومند. خانواده  هایی که به سادگی درمعرض طلاق عاطفی وازهم پاشیدگی قرارمی گیرندوفرزندان بی پناه وافسرده ومضطرب حاصل آن است

 

     و از نشانه هاي قدرت اوست که برايتان از جنس خودتان همسراني آفريد تا به ايشان آرامش يابيد و ميان شما دوستي و مهرباني نهاد . (سوره روم آیه 2) 

طلاق چیست ؟

(یابه وجهی نیکونگاهشان دارید ، یابه وجهی نیکوازآنها جداشوید .)

سوره طلاق آیه 2

پدیده طلاق، در جامعه امروز به عنوان یكی از  آسیب های اجتماعی  مطرح می شود كه ریشه در تغییر و تحولات گوناگون فرهنگی، اجتماعی، زیستی و ... دارد كه با پیچیده تر شدن زندگی امروز، سطح آن نیز شدت یافته است با توجه به این كه طلاق در گذشته نزد مردم، به عنوان یك امر مذموم و قبیح و در عین حال وحشت آور تلقی می شده، ولی امروزه می بینیم كه طلاق، ابزار رایجی شده كه به مدد آن، افراد خود را از وضعیت موجود رها می كنند. به طوری كه نسل امروز ما نسبت به گذشته از پدیده طلاق، وحشت و استرسی به خود راه نمی دهد و این امر خیلی راحت در حال جا افتادن در جامعه است.

طلاق به عوان مساله اجتماعی یکی ازمهمترین پدیده های حیات انسانی است . طلاق ازنظر لغوی به معنی رهاشدن      می باشد ودراصطلاح عبارت است از خاتمه دادن  به زندگی مشترک زوجین ، طلاق رااغلب راه حل رایج وقانونی ، عدم سازش زن وشوهر، فروریختن ،ساختارزندگی ، قطع پیوندزناشویی واختلال ارتباط والدین بافرزندان تعریف کرده اند.

گاهى طلاق تنها راه منطقى براى حل مشکل به نظر مى‌رسد. آنچه داراى اهميت است نگرش متفاوت افراد جامعه نسبت به اين پدیده است .

   طلاق پدیده ای است که برتمامی جوانب جمعیت، یک جانبه اثرمی گذارد ، زیراموجب می شودفرزندانی محروم ازنعمت های خانواده تحویل جامعه گردند که احتمالافاقدسلامت کافی روانی دراحرازمقام شهروندی یک جامعه اند. بنابراین آسیب اجتماعی ناشی ازاین اقدام نه تنهامتوجه اعضای خانواده بلکه متوجه کل جامعه ونسل آینده می باشد .

طلاق امری شرعی وبی مانع است . اختلاف فردباهمسرش اگرعلت شرعی داشته باشدموجب این نگردد که دیگران باضرر آن دونفردچارگناهان زبان ازقبیل: غیبت ،تهمت ،تحقیر،سرزنش واستهزاءگردندکه این گونه گناهان باعث ازدیادشعله کند،زن ومردوخانواده های آنان نسبت به یکدیگروباعث عذاب انسان درروزقیامت است .

تعریف طلاق

  انحلال رابطه همسرى در ازدواج دائمى را که بعد از آن از نظر رعايت حقوق و تکاليف مربوط به زناشويى مسئوليتى براى دو همسر نخواهد بود، طلاق مى‌گويند.  شناخت اسلام، صفحه 322
ولی دراصطلاح ، اگر ازدواج  را قراردادى بين دو شخص براى  زندگى مشترک بدانيم ،  اين قرارداد همواره دائم  نيست و گاهى بنا به دلايلى فسخ مى‌شود. جريان فسخ قرارداد بين يک زوج را اصطلاحا طلاق مى‌گويند.
هيچ دختر و پسرى در آغاز زندگى و در پاى سفره عقد تصور نمى‌کنند که ممکن است  روزى  مشکلات  چنان بر او غلبه کند و شرايطى بر او تحميل شود تا دادخواست طلاق داده و به زندگى مشترکش پايان دهد.
طلاق  احساس باخت و يا زنده  بودن در  ارتباط زناشويى است ، که طرفين آن  براى  رهايى از اين احساس  اقدام به  جدايى مى‌کنند. طلاق دلایل گوناگونی دارد، این دلایل متناسب باموقعیت ،طبقه وجایگاه اجتماعی زوجین متفاوت است . شناخت عوامل موثردرشکل گیری این پدیده ازکنترل وکاهش آن نقش بسزایی خواهدداشت .

خداونددرآیه 229 سوره بقره ، برای هدایت جریان طلاق درمحدوده اخلاق ، سه باربه رعایت حدودالله تذکرمی دهدومی فرماید: 1(هرکس ازحدودالهی تجاوزکند، ازظالمین است). ( الطلاق مرتان، فامساک به معروف اُِوتسریح باحسان) . مردانرابعدازطلاق بین دوامرمخیرکرده است: امساک به معروف یعنی نگهداشتن همسرکه همان رجوع درعده است یاتسریع به احسان یعنی رهاکردن اوتاازعهده خارج شود. 1(رک .طباطبایی، 1363 : ج2 ، ص3501) خداونداین دوعمل راکه دراستثنایی روابط میان زن ومرداست ، نیزبه معروف واحسان مقید کرده است . حرمت فضای خانه به حدی است که درهرشرایطی ، اهانت ، آزاردیگری وهرعمل ناپسندوغیرمعروف دیگری درآن جای نداردوبایداین حرمت به بهترین شکل حفظ شود .

انواع طلاق

طلاق در اسلام را می توان به چهار نوع تقسیم کرد :

·          طلاق رجعی : آن است که بعد از طلاق تا وقتی که زن در عده است مرد میتواند به او رجوع کند .

·           طلاق بائن : آن است بعد از طلاق ، مرد حق ندارد به زن خود رجوع کند ، یعنی بدون عقد او را به زنی قبول نماید .

·       طلاق خلع : طلاق زنی را که به شوهرش مایل نیست و مهر یا مال دیگر خود را به او می بخشد که طلاقش دهد طلاق خلع گویند .

·        طلاق مبا رات : اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و زن مالی به مرد بدهد که او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گویند .

علل وعوامل طلاق

طلاق پديده اي اجتماعي است و همانند ساير پديده هاي اجتماعي متأثر از يک عامل  نيست ، بلکه مجموعه اي از عوامل در آن دخالت دارند.

طلاق مي تواند دلايل فراواني داشته باشد و شناخت عوامل موثر در طلاق نقش بسزايي در کاهش آن دارد.
عوامل روان شناختي:
           عوامل رواني فراواني در وقوع طلاق دخيل هستند، اما در اين مجال چند مورد از آن را بررسي مي کنيم:
    1-  عدم تفاهم: وقتي ا ز زن و شوهري که  از هم مي خواهند جدا  شوند مي پرسيم :  علل طلاق آنها چيست؟     مي گويند :  با هم تفاهم نداشتيم .  وقتي منظورشان را از  بيان اين علت مي پرسيم، دليل قانع کننده اي ندارند.  از مفاهيمي همانند اينکه او مرا درک نمي کند، ما با هم هيچ شباهتي نداريم، او مرا دوست ندارد، او خانواده اش را به من ترجيح مي دهد،  وابستگي فراواني به خانواده اش دارد و... حرف مي زند.
    اما اين عدم تفاهم مي تواند دلايل فراواني داشته باشد از جمله اين موارد:
    الف) ازدواج اجباري
    ازدواجي که به صورت اجباري و فقط به خواسته يکي از والدين يا هر دو باشد و تمايلي از سوي زوجين براي اين ازدواج نباشد، در اکثر مواقع به شکست مي انجامد. بدترين نوع ازدواج، ازدواج تحميلي است. انسان در مقابل تحميل، موضع گيري مي کند. به ظاهر فردي مطيع و در باطن عصيانگر است .
    ب) عدم بلوغ اجتماعي
     برخي از ازدواجها که به صورت عاشقانه و علاقه طرفين به ازدواج همراه بوده، اما باز هم بعد از مدتي  شاهد  فروپا شي اين ازدواج هستيم، وقتي به عمق اين طلاق مي پردازيم متوجه مي شويم دختر يا پسر يا هردوي آنها هنوز به درجه اي  از    رشد اجتماعي نرسيده اند که بتوانند يک زندگي مشترک را اداره کنند. آنها  ازدواج را وسيله اي براي  پايان بخشيدن  به   مشکلات  خود مي دانند، آنها زندگي را آرماني مي خواهند و مي خواهند زندگي را  به صورت ساخته شده تحويل بگيرند،    نه اينکه زندگي را بسازند.
   در صورتي که زيبايي زندگي به اين است که مشکلاتش را خودت حل کني و آن را خودت بسازی  رساندن
 دختر و پسر جوان به حد بلوغ اجتماعي در درجه اول بر عهده والدين است و در درجه دوم، ايجاد تغيير در نگرش افراد در شرف ازدواج نسبت به زندگي مشترک است.
    ج) توقعات بي جا؛
    امروزه زرق و برق هاي فراوان، مانند سمي بر خانواده ها پاشيده مي شود و زوجين براي تهيه اين زرق و برقها، غرق در آن شده و از همديگر غافل شده و به صورت ناخودآگاه به اختلافات خود دامن مي زنند. اين افراد با نديدن جنبه هاي مثبت زندگي خود و ديدن جنبه هاي منفي اين زرق و برقها، دچار کشمکش شده و وقتي زندگي خود را از دست مي دهند تازه مي فهمند چه بر سرشان آمده است.
    د) چشم و هم چشمي؛
    مقايسه  زندگيها با يکديگر بياني  ديگر است که  زندگي هاي  زيبا را تبديل به ويرانه مي کند ، اگر  زوجين  دچار چنين حالتي شوند، تحت هر شرايطي به آرامش نخواهند رسيد. پس بهتر است براي رسيدن به آرامش خود، شرايط زندگي مان را بپذيريم.
2- عوامل اقتصادي:
    مسائل مالي و اقتصادي مي تواند يکي ديگر از عوامل طلاق باشد.
    از نظر بسياري از مردم نبودن حمايت هاي بزرگترها عامل طلاق تلقي مي شود، در اينجا بايد به اين نکته اشاره کنيم که: در يک زندگي زناشويي زوجين اگر همديگر را دوست داشته باشند و منطقي فکر کنند مي توانند با داشتن حداقل امکانات به خوشبختي برسند.
    پس قناعت و پذيرش موقعيتها و وضعيت طرفين مي تواند عامل مالي و اقتصادي را خنثي کند، اما متاسفانه به دليل اينکه اکثر جوانان بدون نگاه کردن به خود و فرد مقابل، توقعات آرماني را براي زندگي زناشويي تصور مي کنند که به عمل رساندن آن غيرممکن است با گذشت مدتي از زندگي مشترک، اين زندگي به طلاق ختم خواهد شد.
    3- عوامل ارتباطي:
    عوامل ارتباطي همان ارتباط و رفت و آمد با خانواده همسر(والدين، خواهر و برادر و بستگان) و نگرشي است که اين دو نسبت به هم دارند.
    شايد بتوان اين  عامل را در جامعه از  مهمترين علل اختلافات زناشويي دانست. جايي که خود زوجين با هم  اختلافي ندارند، مسائل  فرعي ديگري همانند ارتباط با خانواده همسر، مشکلات فراواني را ايجاد مي کند.
4- اختلالات عاطفي و رواني:
    ابتلاي  يکي  از زوجين و يا هر دوي آنها به اختلالات رواني  و عاطفي مي تواند باعث از هم پاشيدگي يک  زندگي مشترک شود.
5-  اعتياد:
    يکي ديگر از عوامل تاثيرگذار در طلاق، اعتياد زن يا مرد به مواد مخدر است. تاثير اين عامل تا زماني است که زن يا مرد از زندگي خود کاملا جدا شده و فقط به دنبال تامين مواد مخدر خود باشند.

6- خانواده هاي متزلزل :

در اين نوع خانواده ها فرصتي براي تربيت فرزندان وجود ندارد و آنان به حال خود رها شده اند. اعتياد و طلاق داراي رابطه اي دو جانبه مي هستند، يعني نه تنها اعتياد موجب طلاق مي شود، بلکه طلاق نيز مي تواند يکي از علل اعتياد به حساب آيد.

7-    ازدواج مجدد توسط زوج:

مردي که  مبادرت  به  ازدواج دوم مي کند، محبت را تقسيم مي نمايد  و  زن اول نيز  حاضر نيست  محبت  را تقسيم  شده

بداند. چنين مردي بهانه گير مي شود ، اين بهانه گيري، منجر به بد شدن شرايط زندگي براي زن اول مي شود و به تدريج به سوي طلاق مي رود  و خود را بين طلاق و زندگي معلق و سر در گم مي بيند و اين حالت تعليق، عدم ثبات در زندگي را براي وي به ارمغان مي آورد.

8-   تدليس در ازدواج:

افراد بسياري در آغاز ازدواج خود را واجد صفات و خصوصياتي معرفي مي کنند، که داراي آن نمي باشند.  

9-  دخالت ديگران:

دخالت ديگران در زندگي يک زوج ،علت 20 درصد از طلاق ها مي باشد .بايد توجه کرد که مشورت دادن به زوج هاي جوان با دخالت کردن در زندگي آنان فرق مي کند. مشورت بايد  با در خواست فرد باشد.

11- ترک زوج يا زوجه از منزل:

که با فلسفه زندگي مشترک منافات دارد.
12- عوامل ديگر:
    عوامل ديگر که مي تواند در ايجاد طلاق موثر باشد را مي توان اينگونه بيان کرد:
    1-عدم روابط جنسی 2- خشونت 3- تفاوت هاي فرهنگي 4- اختلاف سن 6- سوءظن 7- دخالت ديگران در زندگي 8- عدم علاقه 9- ضعف اعتقادات مذهبی ( خشونت علیه زنان ، 10- عدم صبروتحمل11- بداخلاقی و... .

فالسام جامعه شناس آمریکایی سعی کرده است که علل بحران های زناشویی رادرچهاردسته زیرطبقه بندی کند :

1-  عوامل موقعیتی وغیرشخصیتی مانندسلامت بدنی ، شرایط اقتصادی ، مداخله نزدیکان ، تولدفرزندناخواسته وبه عبارت دیگرگونه ای ازبدشانسی

2-  نارسایی های شخصیتی دریکی اززوجین ، یاهردومانندگرایش های روان بیمارانه ، الکلیسم ، عقیم بودن ، گرایش های جنسی انحرافی وسایرعلائم انحرافات روانی

3-    تفاوت هایاعدم تشابهات شخصیتی ازلحاظ سوابق ذهنی ، اجتماعی ، مذهبی ، هنری ویاحساسیت ها .

4-  عدم توافق نفس ها مانندگرایش های ناهمسان زوجین ومحرومیت های ناشی ازعدم توانایی ازدواج دربرآوردن انتظارات هرکدام

 در این شرایط اگر دو طرف نتوانند بنا به شرایطی که وجوددارد از هم جدا شوند به ناچار مجبور خواهند شد با سخت ترین شرایط تا پایان عمر، زندگی خود را با طلاق عاطفی سپری کنند.

طلاق خاموش /طلاق روانی

1.      تعریف: تلاشی است که برای خلاص کردن خودازرابطه فرساینده ونامطلوب وغیرقابل تحمل که نتیجه آن خردشدن عزت نفس وازبین رفتن عاطفه است .                                                                                                                                              

طلاق  خاموش یا همان طلاق  عاطفی، نوعی   از جدایی است كه زن وشوهربدون این که به طوررسمی ازهم جداشوند،  عواطف خودراازهم دریغ کرده وروی ازهم برمی تابند ،زیرادیگراعتمادواحساس بین شان نمی ماند. زن ومردبااین که دریک خانه زیریک سقف زندگی می کنند، باهم کارمی کنند،باهممسافرت می روندو... امادراصل دوانسان بیگانه وبی تفاوت وبی احساس نسبت به هم هستندوهرکدام شان به مسائل وامورزندگی خودگرم می شوند . در این  نوع  زندگی، تنها چیزی كه زوجین را به هم  متصل می كند  قراردادی است كه در ابتدای  زندگی آن را پذیرفته اند،  قراردادی كه معمولاً هر دو طرف  در زمان  امضای  بند بند موارد آن، مهر و محبتی را در دل احساس كرده اند اما  پس  از گذشت  سالها، اكنون همین رابطه  شیرین  و گرم  به سردی و خاموشی گراییده است.

طلاق خاموش ، طلاق روانی  و یا همان طلاق عاطفی  و1ژه ای  است که درزندگی مدرن  امروز  بسیا ر به گوش می خو ر د،

 آن گونه که گاهی  فکرمی کنیم تمام زیبایی  زندگی  مشترک درروزهای  اول آن ، خلاصه شده است  یعنی درست تاوقتی

که هردوطرف برای هم تازگی دارند و به نحوی درصدد جلب  رضایت هم هستند اماباگذشت زمان  وسایه انداختن سختی ها

ومشکلات برزندگی ، بی تفاوتی وبی روحی برزندگی حاکم می شود وآن وقت است که  طلاق عاطفی صورت می گیرد .

وکسلر هفت مرحله رابرای طلاق روانی /طلاق خاموش درنظرگرفته است:

2.      سرخوردگی

3.      فرسایش وتخریب رابطه

4.      دورشدن ازتعهدات نسبت به یکدیگر

5.      جدایی جسمانی

6.      سوگ دراثرفقدان همسر

7.      کارشدیدجهت ترمیم زندگی

دكتر محمود  دژكام روانشناس و عضو هيأت علمي  دانشگاه علوم  پزشكي شهيد بهشتي طلاق عاطفي را اين گونه تعريف مي كند «در طلاق عاطفي دو نفر  به صورت  فيزيكي  از يكديگر جدا نمي شوند،  بلكه كنار هم ز ندگي مي كنند و شرايطي  بر روابط آنها حاكم است كه در طلاق متعارف وجود ندارد.
وي ادامه مي دهد: «اين اتفاق مي تواند به صورت يك طرفه و يا دو طرفه و به مرور زمان رخ دهد و دوطرف بتدريج متوجه شوند كه جذابيت، كشش و علاقه و عاطفه مثبتي كه نسبت به هم داشته اند در بين آنها رنگ باخته است.
به عبارتي حساسيت ها، كنجكاوي ها و نگراني هايي كه آنها  نسبت به هم نشان مي دادند  فروكش  مي كند و باعث   ايجاد كرختي در بين آنها مي شود  و اين  احساس باعث مي شود كه هميشه يك طرف نسبت  به رفتارهاي  ديگري شكايت  داشته باشد، مواردي  مانند درك  نشدن، بي توجهي، اشتغال  زياد، تكروي و بي توجهي  به نيازها و خواسته هاي  طرف مقابل كه معمولاً اين شكايت ها بيشتر از جانب زنان نسبت به مردان صورت مي گيرد، ضمن آن، كه گاهي نيز مردان از انرژي و نشاط نداشتن همسر، بي علاقگي و فراموشكاري و بي دقتي درامور گله مند هستند.
به خصوص آن كه مسائل استرس زا و اشتغال هاي فكري و فيزيكي و نبود آرامش در محيط زندگي و كار نيز باعث تشديد اين موضوع مي شود. بخصوص افرادی که به دلایل محدودیت های اجتماعی وداشتن فرزند نمی توانندبه راحتی ازهم جدا شوند ومجبوربه زندگی درکنارهم می شوند که حضورفیزیکی درزندگی است .
دژكام برو ز چنين مشكلاتي در جا معه  ايراني ر ا نتيجه گذر از جامعه  سنتي  به صنعتي مي داند و  اضافه   مي كند :  «    يكي ازمهمترين آسيب هاي ناشي از مؤلفه هاي متفاوت جامعه سنتي و صنعتي، گسسته شدن روابط خانوادگي و به سردي گراييدن روابط مثبت و شيرين خانوادگي است.

دژكام بروز مشکلاتی چون مسائل استرس زاواشتغال های فکری وفیزیکی ونبودآرامش درزندگی وکار در جامعه ایرانی را نتیجه گذر از جامعه سنتی به صنعتی می داند و اضافه می كند: «یكی ازمهمترین آسیب های ناشی از مؤلفه های متفاوت جامعه سنتی و صنعتی، گسسته شدن روابط خانوادگی و به سردی گراییدن روابط مثبت و شیرین خانوادگی است. روابطی كه با گذشت زمان و گذر از این پروسه منجر به متفاوت شدن خواسته ها، نگرش ها و نیازهای زن و مرد و متعاقب آن دور شدن آنها از هم شده است كه در چنین شرایطی تنها وجود انگیزه ای خاص می تواند دو نفر را به زندگی در كنار هم وادار كند كه معمولاً این انگیزه نیز وجود فرزندان و یا در كشور ما مسائل خاص اجتماعی است، مسائلی كه منجر به تحمل زندگی و ادامه آن  می شود. در حالی كه این گونه  زندگی كردن هر  لحظه  آماده   رخدادی  جدید خواهدبود.

به گفته یکی از آسيب شناسان طلاق عاطفي پديده اي فراگير در كشور است، مسأله اي كه به دليل محدوديت هاي اجتماعي و فرهنگي، مشكلات مالي، اجبار خانواده ها و عو امل ديگري كه اجازه جدايي زن و شوهر را نمي  دهد، خانواده هاي  زيادي را وادار مي كند در شرايطي كه زن و مرد از نظر رواني علاقه اي به ادامه زندگي مشترك ندارند، پس از يك دوره طولاني دعوا و كشمكش، از مرحله دشمني و تنفر عبور كنند و به وضعيت «بي تفاوتي» برسند. به اعتقاد وي بي تفاوتي آخرين مرحله روابط بين زن و شوهر است كه در آن اصل «بود و  نبود» همسر  فرقي براي زوجين نمي كند بلكه مسائل جنبي ديگر زندگي از جمله مسائل  مالي و  امنيت  اجتماعي زن است كه احساس نياز  به همسر را شكل مي دهد. در چنين شرايطي  ميزان  ناهنجاري ها ي اجتماعي افزايش  پيدا مي كند موجب به  وجود آمدن ارتباطات  خارج از چارچوب خانواده مي شود.  ضمن  آن كه به  گفته اكبري در مرحله طلاق عاطفي اگرچه زوجين در زير يك سقف زندگي مي كنند، ولي به لحاظ عاطفي و اجتماعي جدا هستند و در همين زمان اغلب انحرافات و آسيب هاي اجتماعي رخ مي دهد.

روابطي كه با گذشت زمان و گذر از اين پروسه منجر به متفاوت شدن خواسته ها، نگرش ها و نيازهاي زن و مرد و متعاقب آن دور شدن آنها از هم شده است كه در چنين شرايطي تنها وجود انگيزه اي خاص مي تواند دو نفر را به زندگي در كنار هم وادار كند كه معمولاً اين انگيزه نيز وجود فرزندان و يا در كشور ما مسائل خاص اجتماعي است، مسائلي كه منجر به تحمل زندگي و ادامه آن مي شود. در حالي كه اين گونه زندگي كردن هر لحظه آماده رخدادي جديد خواهدبود.

وقتی ازدواجی گسسته شد، احساس همدلی از بین می رود و مفهوم "خود" تغییر می کند. در اینجا طرفین باید درک کنند که دیگر  هیچ کدام  یک پیوند  را  تشکیل نمی دهد، زیرا هر یک خود را تنها  می بیند و  این تنهایی  برای هر یک  از آنان  یک "ضربه" است. آنها نگران پیامدهای عاطفی، مالی، اجتماعی و فرهنگی طلاق هستند و ترجیح می دهند به خاطر فرزندانشان به زندگی مشترک  ادامه  دهند. به این ترتیب  آمار رسمی  طلاق در جامعه درصد  ناچیزی از تعداد خانواده هایی که در  شرایط  “طلاق عاطفی”به سر می برند را نشان می دهد.
کارشنا سان  معتقدند  عوامل  مختلف  اجتماعی در  افزایش میزان  طلاق نقش  دارد. به  اعتقاد  آنها به تدریج که زنان از  نظر اقتصادی مستقل می شوند آمار طلاق نیز افزایش می یابد. با افزایش سطح درآمدها زنان مجبور به تحمل نارسایی های زندگی مشترک برای تامین مایحتاج اولیه زندگی خود نیستند.

معمولا زنان به دلیل بزخوردانفعالی بامسائل ازجمله این موضوع که قادربه طرح ناکامی های خوددرزندگی نیستندمسائل سالیان گذشته رادرخودنگاه می دارندوبدون گفت وگووتلاش برای برطرف شدن خواسته هایی که داشته اند، فاصله گرفتن ودوری گزینی رادرطی زمان انتخاب می کنندکه همین امربه مرورزمان منجربه طلاق عاطفی می شود والبته درچنین شرایطی معمولازنان به دلایل اجتماعی وباعلاقه به سرنوشت فرزندخودبه بیانی باشرایط موجودمی شوندومی سازندوبه زندگی بدون انگیزه وعادی عادت می کنند. امامردان درخارج ازخانه به دنبال همراهی دیگرمی گردندوبامشغولیت های دیگری برای خودبرمی گزینندکه تمام این رخدادهابه نوعی آسیب های دیگری رابه همراه دارد.

محمد اکبری (آسیب شناس اجتماعی)در این باره می گوید: "معمولاً بیشتر ازدواج ها بر پایه عشق و علاقه صورت می گیرد، اما همیشه آینده مطابق با آن چه فکر می کنیم پیش نمی رود و گاهی در زندگی مشترک اتفاقاتی رخ می دهد که باعث می شود به ناگاه تمام تصورات ما فرو بریزد..دراین شرایط، اگردوطرف نتوانندبنابه شرایطی که وجودنداردازهم جداشوندبه ناچارمجبورخواهدشدباسخت ترین شرایط تاپایان عمرزندگی خودراباطلاق عاطفی سپری کند. وی درباره عواقب چنین روندی درزندگی توضیح می دهد. تفاوت های فردی یک اصل مسلم غیرقابل انکاراست که برای اختلاف هامی تواندباگذشت وچشم پوشی برطرف شود. درحالی که اگراین فاصله زیادشودعوارضی متوجه زن ومردوفرزندان می شودوالبته اگربالاخره جدایی رخ دهدبه خصوص درایران بیشترین عوارض جدایی رازن متحمل می شود ، آن هم به دلیل نوع نگاه جامعه به قشرزن، محدودیت های اجتماعی ونوع نگاه مردان به زنان مطلقه که آنهارادروضعیت دشواری قرارمی دهدکه به همین دلیل هم بسیاری اززنان ترجیح می دهند به زندگی مشترک ادامه دهندوباناامنی های روانی واجتماعی بعدازطلاق مواجه نشوند .                     

فرق طلاق باطلاق خاموش

مونتسکیو درکتاب روح القوانین می نویسد: ( طلاق با،رهاکردن متفاوت است . اولی بارضایت طرفین ازدواج است ، درحالی که دومی یک طرفه وباقهرتوام است . درواقع وقتی زن وشوهرنخواستندباهم زندگی کنندازهم جدا می شوند .

شایدفراموش شود ، این گونه طلاق گرفتن های خاموش بی راهه ای برای بعضی ازافرادسوپاپ اطمینان وپل ارتباطی باشد تا بعد از مدتي با فراموش كردن دوران سختي بتوانند باز هم زير يك سقف با هم و در كنار هم زندگي كنند.

روان شناس و استاد دانشگاه اين گونه طلاق ها را نوعي قهر موقتي مي خواند، وي معتقد است اين گونه طلاق ها در جامعه بسيار

كم ديده مي شود و بيشتر در سنين پایین اتفاق مي افتد و معمولا جوانها خيلي سريع تصميم به جدايي مي گيرند و ديگر از اسم مطلقه ، طلاق و هر آنچه مربوط به دوران بعد از طلاق مي شود، هراسي ندارند، ولي كساني كه در سنين بالا هستند،آوردن  ا سم طلاق را نوعي افت شخصيتي مي پندارند و حاضر نمي شوند اين نام روي آنها قرار بگيرد.

 همچنين اين گونه طلاق ها مستلزم داشتن  شرايط بعد از ان مي با شدبه اين منظور كه كسي كه در حال حاضر از وضعيت  مالي مناسبي برخوردار نيست نمي تواند بعد از طلاق (اين گونه طلاق گرفتن و بهتر است بگوييم قهر كردن ) شرايط زندگي را براي زن و فرزندانشان مهيا کند و از طرفي بافت

سنتي فر هنگ ما نيز  اجازه اين گونه جدايي و  از هم زندگي كردن  را نمي دهد وهمگان موافقند كه سريعتر قضيه فيصله  پيدا كند و طرفين از زير قيد هم خلاص شوند.

باشرکابعدازمدتی بافراموش کردن دوران ستمی بتوانندبازهم زیر یک سقف باهم ودرکنارهم زندگی کنند . دکتر (طباور) روان شناس واستاددانشگاه این گونه طلاق ها را،نوعی قهرموقتی می خواند. وی معتقداست "این گونه طلاق هادرجامعه بسیارکم دیده می شود وبیشتردرسنین بالااتفاق می افتد ومعمولاجوان هاخیلی سریع تصمیم به جدایی می گپیرندودیگرازاسم مطلقه طلاق وهرآنچه مربوط به دوران بعدازطلاق می شود، هراسی ندارد" ولی کسانی که درسنین بالاهستندآوردن اسم طلاق رانوعی افت شخصیتی می پندارندوحاضرنمی شونداین نام روی آنها قراربگیرد .

همچنین این گونه طلاق هامستلزم داشتن شرایط بعدازآن می باشد . تااین منظورکه کسی که درحال حاضرازوضعیت مالی مناسبی برخوردارنیست نمی تواندبعدازطلاق (این گونه طلاق گرفتن وبهتراست بگوییم قهرکردن) شرایط زندگی رابرای زن وشوهروفرزندان مهیا کندوازطرفی بافت سنتی وفرهنگ مانیزاجازه این گونه جدایی وازهم زندگی کردن رانمی دهدوهمگان موافقندکه سریعترقضیه فیصله پیداکندوطرفین ازقیدهم خلاص شوندو...) . این روان شناس معتقداست این گونه طلاق گرفتن مختص منطقه ای خاص نمی شودومی توانددرهرجابافراهم شدن شرایط آن اتفاق بیفتد.ولی گفتنی است امکان این گونه طلاق ها درکشورهاشایدنزدیک به صفرباشد .

تعارض‌هاي ناشي از طلاق رواني

صرف نظر از اين كه كنار آمدن با مشكلات موجود  به خاطر اين ملاحظات تبديل به عادتي تحميلي و گاها ناخوشايند براي والدين مي‌شود؛ اما از هم پاشيدن انگيزه و جايگزين شدن رخوتها و كدورت‌ها به خودي خود طرفين را با توجه به تشكيلات روحي خود با تعرض‌هاي متعدد مواجه مي‌كند. احساس ناكامي از خطرناك‌ترين عواقب طلاق رواني است كه ممكن است هر يك از طرفين را به سمت خطرات گوناگون و رفتارهاي ضداجتماعي سوق دهد. تاكنون در زمينه عواقب و سوء آثار طلاق رواني (زندگي‌هايي كه ظاهراً ادامه دارند؛ اما در باطن بسيار وخيم‌تر از جدايي معمولي است)، مطالعات عميق و آكادميك در كشور ما صورت نگرفته است؛ در حالي كه با مشاهده بافت زندگي‌هاي ايراني و نوع تحميلاتي كه معمولا از سوي بزرگان خانواده متوجه زوجين جوان است، پي مي‌بريم كه در كشور ما اين مورد به وفور يافت مي‌شود.

تشديد فاصله بين والدين، فرزندان را نيز به سمت تربيت‌هاي مغاير با تربيت‌هاي مقبول جامعه سوق مي‌دهد. اينجاست كه مي‌توان به نقش اساسي تعارض در ساختار اين پديده پي برد.

تغيير گرايشها و اجتناب از يكديگر

در بيشتر تعارضها و تضادهاي حاكم بر زندگي‌هاي بدون تفاهم، به هدفهايي برمي‌خوريم كه در عين حال هم خواستني هستند و هم نخواستني! هم مثبت‌اند، هم منفي! اما اين اهداف زماني خوشايند هستند كه فارغ از احساسات و تصميمات كوركورانه، مطابق ميل طرفين و منطبق با شرايط واقعي زندگي باشد؛ لذا اگر هدفي در نظر باشد كه خواستنش قيمت گزافي به نام سرگرداني و آشفتگي را در پي داشته باشد، بايد از آن به نفع تداوم زندگي صرف‌نظر كرد.

شكل‌گيري احساسات ناخواسته كه پايه‌هاي آن بر اهدافي غير از اهداف اساسي زندگي بنا شده است، باعث فزوني علايم منفي در طرفين مي‌شود. همه اين عوامل و عوامل متعدد و ريز ديگر كه در ادامه بحث نمي‌گنجد، در نهايت سبب شكل‌گيري حالتي از جدايي در زندگي به نام طلاق رواني مي‌شود كه اخيرا مورد توجه شديد روانشناسان و روانكاوان و متخصصان اجتماعي غرب بخصوص در كشور كانادا قرار گرفته است.

 

علل وعوامل طلاق خاموش

يكي از پيچيده‌ترين سؤال‌هايي كه در باره طلاق خاموش مطرح مي‌شود اين است كه چرا بسياري از افراد در آغاز زندگي تفاهم كامل دارند اما پس از چند سال در لاك خود مي‌روند و ديگر كاري به يكديگر ندارند و يا چه عواملي باعث مي‌شود كه كانون يك خانواده به سوي تنهايي و بي‌تفاوتي سوق داده شود و اثرات منفي اين‌گونه رفتارها بر فرزندان چيست ؟.

بالاترين دليل ازدواج انگيزه است بدين معنا كه اگر زن و مرد تمايلات خود را در نظر نگيرند و تن به ازدواج دهند . سرانجام جز سردي و بي‌تفاوتي نخواهند ديد ازدواج‌هايي كه انگيزه آنان سالم نيست عبارتند از :
1- گريز از تنهايي بدين معني كه زن يا مرد فقط براي رفع تنهايي تن به ازدواج مي‌دهند .
2- حرف مردم ديگران از آنان مي‌پرسند چرا ازدواج نمي‌كنيد .
3- ازدواج‌هايي كه براي ماديات و نيازمالي صورت مي‌گيرد .
4- ازدواج‌هايي كه براي چشم و هم‌چشمي‌ با فاميل و دوستان صورت گرفته است .
5- ازدواج‌هايي كه برا غريزه ماديات يا به جاي ماندن نسل صورت مي‌گيرد .
6- ازدواج‌هاي تحميلي كه زير نفوذ پدر و مادر صورت مي‌گيرد و در آن خواستن نقشي ندارد .
ازدواجي موفق است كه زن و مرد به روان‌شناسي شخصيتي خود آگاه باشند ويژگي‌هاي همسر خود را بدانند و بپذيرند و در آخر اين كه با شناخت و آگاهي ازدواج كنند .
7- ازدواج هایی که زن یا مرد برای رهایی از محیط خانواده به آن تن میدهد و...
چهار  عامل عمده را علت‌هاي اتفاق نيفتادن جدايي در اين خانواده ‌ها می توان ذکر کرد  دلايل جدا نشدن زن و شوهر  بسيار زياد است كه به چند مورد آن اشاره مي‌كنيم :
1- طلاق در جوامع سنتي مذموم است بنابر اين اكثر خانواده‌ها تلاش مي‌كنند اين اتفاق نيفتدد ولي چون  در فرآيند  توسعه ، معمولاً سنت‌ها شكسته مي‌شوند بنابراين هرچه جوامع به طرف پيشرفت برود ، قبح طلاق هم از ميان مي‌رود .
2- زن و مرد نياز به پشتوانه عاطفي دارند به خصوص  زنان از اين نظر تمايل بيشتري دارند كه حامي و  پشتيبان  عاطفي  داشته باشند و چون زن برخلاف مرد انتخاب شونده است درون خود اين ترس را دارد كه مبادا پس از طلاق تنها بماند ،                                                                                                        3- پس از جدايي از سوي جامعه و برخي افراد مورد بي‌حرمتي قرار مي‌گيرند و همين عوامل است كه  زن براي ترس از روبه‌رو شدن با چنين حوادثي سعي مي‌كند به زندگي ادامه دهد و جدا نشود.
 و دليل آخر نيز اهميت دادن به حرف‌ها و سخنان اطرافيان است زن و مرد هرچه شناختشان نسبت به هم بيشتر باشد به نسخه‌هايي كه ديگران مي‌پيچند ، كمتر اهميت مي‌دهند.

آسیب های نظام خانواده

     تزلزل و سستي بنياد خانواده و كاهش عاطفه و محبت در ميان افراد از جمله پيامدهاي جامعه متمدن و صنعتي امروز است ، اما  از آنجايي كه خانواده سنگ بناي  اجتماع محسوب مي شو د،  به دنبال آن پديده «طلاق» به عنوان مسأله ا ي  اجتماعي، مستلزم تبديل شدن  از يك «گرفتاري خصوصي » به مسأله «عام ساخت اجتماعي» است و زماني به عنوان  يك  آسيب اجتماعي مطرح مي شود كه از حد  معيني خارج شده  و فرا واني آن  غيرمتعارف شود. دكتر دولت آبادي در اين  زمينه اعتقاد دارد كه وقتي  پايه زندگي بر اصول  درستي استوار و انتظارات فرد از طرف  مقابل مشابه نباشد و تفاهمي و جود  نداشته  باشد، مرزي از تحمل و عدم تحمل ايجاد مي شود كه پيوند  زناشويي را به گسست مي كشاند.
       به گزارش خبرنگار «زنان» ايسنا، در اين ميان برخي از كارشناسان سخن از فاجعه طلاق به ميان آورده و معتقدند كه جامعه جهاني به سوي انفجار خانواده پيش مي رود.

1-  ناسازگاری زن وشوهر: دلایل بی شماری داردکه وجه مشترک همه آنهابرآورده نشدن انتظارات است . انتظارات چیست ؟ الگوهای عملی هستندکه هریک ازدوطرف دیگری راموظف به محقق آنها می داندودرصورتی که طرف مقابل آنهارامحقق نسازدآزردگی ونارضایتی ودرنهایت ناسازگاری وجدایی پیش می آید .

2-  نظام اجتماعی وناسازگاری زن وشوهر: انسان اجتماعی درنظام اجتماعی می شودودرواقع رابطه های اجتماعی وهنجارهای اجتماعی فرهنگی رادرونی می کند .

اگرفراینداجتماعی ناقص باشدویازن وشوهردردوفرایندکاملامتفاوت اجتماعی شده باشنددرک صحیحی ازوظایف و   نقش های طرف مقابل نخواهدداشت ولذاعدم درک صحیح می تواندموجب ناسازگاری شود .

3-  ناسازگاری فرزندان ووالدین: بهرحال والدین به یک نسل وفرزندان به نسل دیگری تعلق دارند وهرنسلی درشرایط اجتماعی وفرهنگی خوداجتماعی می شوندولذاباهم تفاوت دارند. بعضی اوقات این تفاوت ها بیش ازحدباعث ناسازگاری فرزنان می شود .

امروزه درگيري ها، اختلاف هاي عميق خانوادگي و طلاق به يك روند و معضل مهم اجتماعي تبديل شده است و متأسفانه  روز به روز شاهد از هم گسيختن خا نوا ده هايي هستيم كه  در اين ميان فرز ندان قرباني بي تجر بگي و خودخواهي والدين خود مي شوند.
يكي  از عوامل ا ختلاف ها و  درگيري هاي خانوادگي در  جا معه كنو ني  يأس و نا اميدي نسبت به برآورده  شد ن انتظارها از طرف مقابل است، چه بسيار وعده و عيدهايي كه در اوايل آشنايي رد و بدل شده و پس از ازدواج بسياري از آنها به دست فراموشي سپرده مي شود.
اما بايد دانست  تا زماني كه ا فر اد  نتوانند خود را دوست بدارند به خود احترام  بگذارند و  احساس آرامش و  امنيت دروني كنند، قطعاً نخواهند توانست چنين كاري را براي ديگري انجام دهند.

امروزه بسياري از زن و شوهرها تعارض را به عنوان فرصتي براي برنده شدن و حق به جانب بودن در زندگي مي دانند در حالي كه تعارض در همه روابط ديده مي شود، چون هر شخص با روش خاص و متفاوت اجتماعي شده و پرورش يافته است  در نتيجه  الگوهاي رفتاري خاص خود را پيش  روي داشته است. اگر دو  طرف  نخواهند تعارض هاي  به وجود آمده را در جهت شناخت خود و ديگري استفاده كنند، نه تنها تعارض حل نمي شود بلكه سرانجام به فروپاشي زندگي منجر خواهد شد. جان كاسپيو، روان شناس دانشگاه اوهايو براين باور است: «افرادي كه در زندگي روزمره با آنها ارتباط برقرار مي كنيد نقش مهمي در سلامت رواني شما دارند هر قدر اين روابط معني دارتر باشد تأثير آن نيز بيشتر خوا هد بود.» بنابر اين به   دليل  روابط  مستقيمي كه بين زن  و شو هر و فرزند برقرار ا ست تأ ثيرا تي كه بر هم مي گذا ر ند نيز عميق تر و و سيع تر است و خانواده ها يي كه پيوسته  در كشمكش و مشاجره هستند ،  كودكان و نوجوانان آنها از نظر سلامت رواني و جسمي در مخاطره خواهند بود.
تحقيقات نشان مي دهند: خاطرات درگيري و جدايي والدين هيچ وقت از ذهن و خاطر فرزندان بيرون نمي رود، حتي در سنين بزرگسالي با وجود زندگي عادي به محض يادآوري آن سخت غمگين و افسرده مي شوند.
در اكثر خانواده  هاي نا بسامان كه ا ختلاف ها  به سمت  و سو ي بچه ها كشيد ه  مي شو د و محيطي  سرد    بر خانه حكمفرما ست بچه پيوسته  در  تشو يش و ا ضطر اب است و هر   لحظه  منتظر دعوا ي پدر و مادر  است كه  اين امر  در  ذ هن و روان او تأ ثيرمي گذارد و در آينده تأثيرش نما يان گر خواهد شد. از اولين نشانه ‌ها ي منفي در  فرزندان  طلاق  خاموش ،  بی‌نشاطي ، افسردگي و  بي‌حركتي  است افت  تحصيلي و بي ‌علا قگي به درس خواندن نيز از عوامل  سكوت طولاني  ميان پدر  و مادر است  ، زيرا  چنين فرزند ا ني به  بي‌ آ يندگي و تر س از  فر د ا كشيده  مي‌ شو ند  باج‌گير و رشوه‌خوا ر ي فرزنداني  كه پدر  و مادر شان در سكوت   رفتا ري  و گفتا ري  به  سر مي ‌بر ند زياد   است  زير ا آنان     مي‌آمو زند با اين شيوه  و  يا رياكاري كار خود را پيش برند .
چنين والديني نمي‌توانند تربيت يكسان ، منظم و دقيقي روي فرزندان داشته باشند و همين ناهماهنگي باعث كمبود مهر و محبت فرزندان و د ر نهايت  لغزش آنان  مي‌شود آسيب‌ شناسان  اجتماعي ، سردرگمي فرزندان  را  از  عمده‌ترين  مسايل مي‌دانند ‌ بدين صورت كه فرزند مي‌ماند حق را به پدر بدهد يا مادر ؟

بايد خاطرنشان كرد چون ساختار عاطفي كودك در سنين چهار، پنج ماهگي شكل مي گيرد، چنانچه در خانواده اي پرورش يابد كه دايم در درگيري و مشاجره هستند و تبادل عاطفه صورت نمي گيرد، بي شك در رفتار كودك مؤثر خواهد بود.
دوست داشتن و محبت كردن يكي از خصلت هاي مهم و با اهميت زندگي بشر است، كه از تولد تا يك سالگي شكل مي گيرد .براي آموختن دوست داشتن به بچه شرايطي وجود دارد كه ذكر آن ضروري است:
۱)
شرايط مادر :سلامت جسم، روان، اعتماد به نفس ۲) روابط محبت آميز و صميمي بين والدين ۳) محيط امن، آرام و گرم خانه  ۴)سلامت بچه  
۵) انتقال دوست داشتن از طريق  لمس بچه از روي  آرامش و  امنيت توسط  پدر و مادر كه متأسفانه در خانواده هاي نابسامان چنين شرايطي فراهم نمي شود و بچه در محيطي ناآرام و بي عاطفه بزرگ  مي شود. كودكاني كه در معرض خشونت و درگيري والدين خود هستند بيش از همه  در روابط صميمانه  خود قرباني  مي شوند چون پيوسته در حال فرار از محيط خانه هستند و بيش از همه به دوستان و افراد ديگر اعتماد مي كنند و از سوي   ديگر چون به طور مكرر رفتار پرخاشگرانه و فاقد آرامش را مي بينند به ميزان شخصي الگوهاي مشابه با والدين خود را كسب مي كنند. روان شناسان معتقدند فرزندان طلاق  پس از جدايي والدين، محيط  خانه را از  دست رفته  مي بينند، به  ويژه فرزنداني كه فقر مادي، فقر فرهنگي و عدم تمكن كافي براي گذران زندگي  روزمره دارند آينده اي مبهم و نا مطمئن داشته و اين فرزندان پيوسته نسبت به يكي از والدين احساس بيزاري و كينه شديدي در دل دارند.
از جمله علايم و آثاري كه در بحبوحه كشمكش و درگيري والدين در فرزندان ديده مي شود: ۱)
ترس ۲) گيجي ۳) عدم امنيت ۴) اضطراب ۵) بهت زدگي
۴) خشم و خشونت و ..مي باشد. به خصوص فرزنداني كه والدين آنان پس از  جدايي نيز به كشمكش و بدگويي از هم مي پردازند،  پيشرفت و سلامتي رواني  فرزندشان با خطر بيشتري روبه رو است.  گرچه تأثير منفي جدايي برحسب سن و جنس و ساير شرايط زندگي فرزندان متفاوت است  اما اين گونه  فرزندان ممكن  است دچار گذشته گرايي، پرخاشگري، افسردگي، احساس گناه، سرزنش كردن يك يا هر دو والدين، افت تحصيلي و ... شوند.
از سوي ديگر بسياري از فرزنداني كه الگوي مناسبي براي شكل دهي به هويت خود ندارند در زندگي آينده دچار عدم ثبات، ضعف و عدم اعتماد به نفس خواهند بود.
يكي ديگر از مشكلاتي كه پس از جدايي والدين گريبانگير فرزند ان مي شود ازدواج  مجدد والدين آنها است كه تأثير مخربي برآنان مي گذارد: به طوري كه فرزندان همسر پدر يا مادر را به چشم يك مزاحم  و دشمن نگريسته و  گاه  ديده مي شود همسر پدر يا مادر نيز فرزند خوانده خود را به چشم يك رقيب نگريسته و مشكلات عديده اي از اين حيث براي فرزندان طلاق به وجود آيد.
عبدالصمد خرمشاهي، حقوقدان و وكيل با اشاره به اين نكته كه دو نوع طلاق وجود دارد يكي طلاق عاطفي و  ديگر ي طلاق رسمي مي گويد: هر دو طلاق تأثير بدي بر ذهن و روح كودك مي گذارد. اما تأثير طلاق عاطفي (عدم تفاهم بين زن و شوهر و بي تفاوت بودن نسبت  به هم) در خانواده  بيشتر است. انواع مشكلات  خانوا دگي و عدم تجانس و تفا هم والدين كه هريك ديگري را مسئول ناكامي خود مي داند خانه را مبدل به محيطي ناآرام مي كند. از جمله تأثيراتي كه دو طلاق  بر كودك و نوجو ا ن مي گذ ار د:  گرايش آنان به سمت و سوي بزهكا ر ي، جرم  و جنايت ا ست  به  خصوص خانواده هايي كه حمايت لازم را از فرزند خود به عمل نمي آورند. و ي خا طر نشان  مي كند: «بعيد به  نظر مي رسد  در خانواده اي كه امنيت، آرامش، صميميت  و عدم  مشكلات ا قتصادي، فرهنگي و عاطفي وجود دارد  فرز ندي بزهكار و عصيانگر وجود داشته باشد. انواع مشكلات خانوادگي و عدم تجانس و تفاهم والدين كه هريك ديگري را مسئول ناكامي خود مي داند خانه را مبدل به محيطي ناآرام مي كند.

در خانواده‌ متزلزل‌، مشكلات‌ و مسائل‌ جزیی‌ به‌ آسانی‌ به‌ جدل‌ و بحران‌ تبدیل‌ می‌شود، امید به‌ زندگی‌ و فردای‌ روشن‌ و سازنده‌ كاهش‌ می‌یابد، انتقادهای‌ غیرمنصفانه‌ و رفتارهای‌ غیرصادقانه‌ و پرخشونت‌ جایگزین‌ شیوه‌های‌ عاطفی‌ و منطقی‌ می‌شود. نظارت‌ والدین‌ بر تماس‌ها و رفت‌ و آمدهای‌ فرزندان‌ ناكافی‌ است‌ و در عین‌ حال‌ برچسب‌ زدن‌ و بعضا ابهام‌، جایگزین‌ برخوردهای‌ خوشبینانه‌ و اعتمادآمیز می‌شود و همچنین‌ كم‌توجهی‌ و غفلت‌ نسبت‌ به‌ نیازهای‌ طبیعی‌ فرزندان ‌ بویژه‌ در  دوره‌ نوجوانی‌ موجب‌  رشد نیازهای ‌ غیرواقعی‌ و كاذب‌ و  انحراف ‌های‌  اخلاقی‌ و احساسی‌ آنها می‌شود.
خانواده‌ آشفته‌ و منفعل‌ با ویژگی‌ها و ساختاری‌ كه‌ دارد بطور طبیعی‌ دچار بن‌بست‌ عاطفی‌ و ساختاری‌ می‌شود و به‌ یك‌ كانون‌ درون ‌ تهی‌ تبدیل‌ می‌شود، كانونی‌ كه‌ اعضای‌ آن‌ هر چند با یكدیگر زندگی‌ می‌كنند، اما  روابط‌ و كنش‌ متقابل‌ مطلوبی‌ با هم‌ ندارند و عملا از حمایت‌های‌ عاطفی‌ و فكری‌ یكدیگر محرومند ،  خانواده‌هایی‌ كه‌ به‌ سادگی‌  در معرض‌ طلاق‌ عاطفی‌ و از هم‌ پاشیدگی‌ قرار می‌گیرند و فرزندان‌ بی‌پناه‌ و افسرده‌ و مضطرب‌ حاصل‌ آن‌ است‌.

 

راهكارهاي مفيد

1-دگرگرايي فكري در برابر گاردگيري احساسي. در مواقع احساس فشار رواني از سوي هر يك از طرفين كه تقريبا ناشي از نداشتن شناخت كافي است، به جاي متوسل شدن به انگيزه‌هاي رقابتي و اثباتي صرفا، خود به فكر هم انديشي و درك متقابل قدم برداشته و هرگونه زمينه‌هاي تحريك كننده را از بين ببرند. اين به خودي خود بسياري از مشكلات را تحت شعاع قرار مي‌دهد و مانع از بروز مشكلات بعدي مي‌شود.

2-همكاري و درك متقابل در برابر رقابت منفي و طلبكارانه. تقويت اميال و عوامل صميمانه و در ميان گذاردن دورني‌ترين افكار خود با يكديگر و برنامه‌ريزي براي برآوردن خواسته‌ها در زمان مناسب با در نظر گرفتن شرايط و پتانسيل‌هاي موجود.

3-تعديل واكنش در مقابل خشونت احساسي و آني. معمولا در بعضي از زندگي‌ها تعارض‌ها گاهي از شدت زيادي برخوردارند. در اين حالت بايد با رفتاري مدبرانه تلاش كرد تا جلوي واكنش‌هاي تند كه گاهي نيز خشن هستند، گرفته شود تا زمينه براي آسيب‌پذيري بيشتر فراهم نشود.

4-پرهيز از تحريكات اطرافيان به ظاهر متحد و همراه. به هر حال نبايد از نظر دور داشت كه وابستگي‌هاي خانوادگي بويژه در جامعه ايران همواره عوارض و تبعاتي را بر زندگي‌هاي ايراني وارد كرده و موجب تفاوت‌ها و تضادهايي در زندگي‌هاي مشترك مي‌شود. گرچه تأثيرپذير‌ي‌ها گاها ناخواسته تحت شرايط روحي و رواني خاصي صورت مي‌پذيرد؛ اما بايد مراقب بود تا با آگاهي از آثار سوء اين تأثيرات، از تحريكات اطرافيان به نفع زندگي خود پرهيز شود تا آثار ملموس يا ناملموس آن، زندگي را به خاطره‌اي ناخوشايند تبديل نكند.

5-رعايت ضوابط اخلاقي تربيتي در برابر ابراز تكانه‌هاي لرزشي شوك برانگيز. در مقابل تمام تكانه‌هاي آني تكه در واقع حكم لرزش براي زندگي دارد، بايد شرايط را حتي نوع اختلافات را به سمت نظم و انضباط هدايت كرد. در اين صورت مي‌توان در چارچوب ضوابطي خاص از اثرات اين تكانه‌ها جلوگيري كرده و در اندك زماني شرايط را به حالت عادي برگرداند. در اين صورت ميل به لگدمال شدن عواطف و احترامات فروكش مي‌كند.

6-تلاش براي حفظ استقلال زندگي زناشويي و پرهيز از وابستگي‌هاي مقطعي با اطرافيان نزديك. اين بند از مهمترين بندهاي مربوط به شكل‌گيري و يا ممانعت از طلاق رواني در زندگي‌هاي جاري است. حفظ استقلال در زندگي زماني واقعيت مي‌يابد كه هر دو طرف درگير، در دايره زندگي حساسيت‌هاي كاذب و تعصبات افراطي خود را نسبت به نزديكان خود كنار بگذارند. در غيراين صورت عوامل ناخواسته تنش‌زا وارد پيكره زندگي شده و به اساس آن لطمه مي‌زند.

در نتيجه به نظر مي‌رسد كه داشتن خط و مشي و يا ترسيم آن در ابتداي زندگي زناشويي براي زوجهايي كه تقريبا شناخت محدودي از يكديگر داشته‌اند، بهترين راه حل براي كنار آمدن با ناكامي‌ها و فشارهاي رواني ناشي از آن باشد؛ بخصوص همسراني كه همديگر را دوست دارند، ولي ناخواسته در اين دام گرفتار مي‌آيند. با اين شيوه مي‌توان انديشه دردناك طلاق رواني را به انديشه آينده‌اي سرشار از عشق به زندگي مشترك تبديل كرد.

نتیجه گیری

بیکاری ، اعتیادبه موادمخدر، فقراقتصادی، مهاجرت ، اختلافات طبقاتی ورویایی به دست آوردن زندگی بهترازعواملی است که فشارهای روانی زیادی رابرزندگی مشترک زن ومردواردمی کند .

دربسیاری ازاین موارد، به دلیل سستی پایه های زندگی ونبودتفاهم وشناخت زوج هاازیکدیگرهزینه زندگی مشترک زن ومرد حتی باداشتن فرزندوزندگی به جدایی می انجامدکه این مساله نیزبرآسیب های اجتماعی می افزاید . تزلزل خانواده ها هم اکنون به یک قانون جهانی تبدیل شده ودرغرب هم به این نتیجه رسیده اندکه برای کاستن آسیب های اجتماعی بایدبرروی تحکیم بنیان خانواده کارکرد که این موردروندصعودی پیداکرده است .

وجودطلاق های خاموش یاعاطفی درجامعه بسیارخطرناک ترازطلاق های عادی گزارش شده وزمان گفتگودرخانواده ها را30 دقیقه دانسته اندکه می توان یکی روش های حل چالش در خانواده ها وجلوگیری ازفروپاشی آنها،گفتگودرخانواده هاست که متاسفانه توجهی به آن نمی شود . زنان بعضادارای خواسته های خاص خودهستندکه این خواسته ها درتناقض بافرهنگ سنتی خانواده ها قرارگرفته وتنش بین اعضاء خانواده هاراافزایش می دهد .

نابسامانی درخانواده هاوکم اعتنایی به حقوق زنان باعث بالا رفتن آمارطلاق ،اعتیاد،خودکشی افزایش کودکان خیابانی وسستی پایه های نظام خانواده می شود .

بیکاری نه تنهابه افرایش طلاق درکشورانجامیده بلکه باعث شده تامعضلات دیگری چون افسردگی ،بیماری های روانی ،تنش های اجتماعی ،فعالیت های ضدامنیتی وافزایش تعدادزندانیان روندی صعودی پیدامی کند .

به عقیده کارشناسان مسائل اجتماعی میزان نیازجنسی زن ومردنیزمانندآتش زیرخاکستر است .وامروزه مسائل جنسی ،تفاهم جنسی وآشنایی وشناخت درست آن ،یکی ازمقوله های بنیادی درتداوم زندگی مشترک شناخته شده است . ازآن جایی که نیازجنسی ازقوی ترین نیازهای درونی بوده ورابطه تنگاتنگی باناخودآگاه انسان داردعدم رعایت آن اختلافات عمیق درروابط زوجین به وجود می آیدکه می توان به تنفرازهمسر،دلخوری ،حسادت ورقابت برای سرکوب یکدیگر، مقصردانستن همسردربسیاری ازمشکلات زندگی ، حس انتقام گیری ناخودآگاه ، احساس تحقیرشدن توسط همسر،احساس عدم اعتمادبه نفس،احساس شیءبودن وملعبه واقع شدن واحساس موردبی اعتنایی واقع شدن اشاره نمود. این مسائل توسط تنش هاواختلافات ،تقویت یادرقالب آن هاتجلی وبروزمی یابدوشکاف بین همسران رارفته رفته عمیق ترمی سازد.  آمارهای منتشره نشان می دهد82./. مراجعان طلاق رازنان تشکیل می دهد که 80./.1آن ها18-14 سال قراردارند. درمیان زنان درخواست کننده طلاق سهم زنان شاغلبیش ازدوبرابرسهم زنان خانه داراست که بیانگرخواست آنان برای بدست آوردن حقوق اجتماعی واتکابه خودبه دلیل استقلال کسب درآمداست . گزارش هانشان می دهد که میزان ازدواج دربسیاری ازشهرهای کشورروبه کاهش است که این امرنیزمعضلات اجتماعی به دنبال خواهدداشت .

درچنین شرایطی عقیده براین است که ایجادمراکزمشاوره خانواده درمراکزاستان هاوشهرهای بزرگ وحتی روستاهامی توانددرکاهش طلاق موثرباشدوکمک حال زوج های جوانی شودکه می خواهندزندگی مشترک خودراشروع کنند. به همین استفاده ازتیم های تخصصی دربخش های روان پزشکی ، مددکاری اجتماعی ومشاوره حقوقی دراین مراکزمی توندحداقل تا50./.جلوگیری کند .

درکنارایجادمرکزمشاوره ، مبارزه باعوامل افزایش طلاق درجامعه تشکیل خانواده، آموزش جوانان وآگاه سازی آنها برای ازدواج اهتمام ورزید .

بررسی های انجام شده ازمراجعه کنندگان به مراکز مشاوره نشان می دهدچون برخی ازازدواج هاپایه واساس محکمی نداردوفردبراساس علایق زودگذروسطی وبدون شناخت همسرآینده تن به ازدواج داده ودرنهایت به طلاق منجرشده است.

کارشناسان مسائل اجتماعی می گویند:

مراجعه به مراکزمشاوره ای ازدواج مشورت جوانان باخانواده هاازراهکارهای مناسب برای جلوگیری ازافزایش طلاق درکشوراست .

اگرچه باایجادمراکزمشاوره ای ودخلت کارشناسان ، این مراکزخانواده ها، آگاه شونداماتاریشه های آسیب های اجتماعی درکشورخشکانده شود، نمی توان انتظارداشت معضل بزرگتری چون طلاق حل شود .

اگرمسئولان کارشناسان فرهنگی واجتماعی وبرنامه ریزان به سرعت ونه به صورت قطعی چاره ای برای معضل افزایش طلاق پیدانکنند ودرآینده ای نه چندان دوروباتوجه به نگاه جامعه به زنان مطلقه ،جامعه بابحرانی عظیم روبه روخواهدشد .

 (اگرخانواده کارکردهای واقعی خودراازدست دهد، نمی توان ناهنجاری های اجتماعی رابه راحتی کنترل کرد. و     ریشه ی همه موضوعات اجتماعی به خانواده برمی گردد .)

 

نقش آموزش پیش از ازدواج در کاهش طلاق

مدیر کل دفتر پیشگیری از آسیبهای بهزیستی کشور عنوان کرد: با آموزش قبل از ازدواج می توان تا 80 درصد تعارضات خانوادگی را کاهش داد.

مهر : کاظم صالحی مدیر کل بهزیستی استان مرکزی در همایش جوان و انتخاب همسر در حضورجمعی از دانشجویان و اساتید امور اجتماعی و روانشناسی گفت: آموزش پیش از ازدواج و انتقال مهارتهای زندگی به جوانان نیاز اجتناب ناپذیر جامعه امروز است و این امر در کاهش آمار طلاق در جامعه نقش موثری دارد.

وی
افزود: بیشتر ناهنجاریهای اجتماعی موجود در جامعه به دلیل نبود ارتباط منطقی و صحیح با جواناناست کهاین امر زمینهساز بحرانهایی چون طلاق و یا اعتیاد می
شود.

وی
تصریح کرد: استان مرکزی جزء چهاراستان کم ازدواج کشور با آمار بالای طلاق
است.

وی
با اشاره به اینکه تشکلهای غیر دولتی در جلوگیری از آسیبهای اجتماعی نقش مهمی دارند اظهار داشت: سازمان بهزیستی با همکاری تشکلهای غیر دولتی و ارتباطات بین بخشی با دیگر ارگانهای مرتبط با آسیبهای اجتماعی در صدد ریشه کن کردن این معضلات
است.

همچنین
مدیر کل دفتر پیشگیری از آسیبهای بهزیستی کشور نیز عنوان کرد: با آموزش قبل از ازدواج می توان تا 80 درصد تعارضات خانوادگی را کاهش
داد.

حبیب
الله مسعودی فرید اظهار داشت: 50 درصد طلاقها در پنج سال اول و 30 درصد طلاقها در سال اول زندگی رخ می
دهد.

وی
با اشاره به نقش خانواده در تربیت فرزندان تصریح کرد: 80 درصد فرار دختران ریشه در مشکلات خانوادگی دارد و از آنجا که فرزندان از خانواده خود الگوبردای می کنند باید مهارتهای زندگی و درست زندگی کردند به خانوادها داده
شود.

وی
با اشاره به اینکه آسیب اجتماعی یک موضوع چند وجهی است اضافه کرد: اعتیاد، خشونت خانوادگی ، همسر آزاری و کودک آزاری از اولویت های آسیبهای اجتماعی در کشور است که در این راستا برنامه هایی طراحی و در حال
اجراست.

یک
استاد روانشناسی در این همایش با بیان اینکه سلامت روحی و روان قبل از ازدواج بسیار مهم است گفت: وجود برخی از آداب و رسوم غلط اجتماعی هنوز بزرگترین عامل طلاق و جدایی خانوادهها در ایران
است.

دکتر
مصطفی تبریزی افزود: ایجاد مراکز مشاوره قبل ازدواج و نیز آموزش مهارتهای زندگی در طول دوران جوانی میتواند نقش به سزایی در پویایی نظام خانواده داشته
باشد.

وی
گفت: آمار طلاق در کشور زنگ خطری جدی برای مسوولاناست تا با اندیشیدن تدابیر لازم در جهت رشد و شادابی نظام اجتماعی گام برارند.

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390 17:12 توسط بهارسادات |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

ادیبان شهر
بانو سفربخیر
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1391

آبان 1390



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin